کارآفرینی

به وبلاگ کارآفرینی خوش آمدید

کارآفرینی

به وبلاگ کارآفرینی خوش آمدید

خانم مهری جوادزاده

خانم مهری جوادزاده

به نام خدا

در سال 1335 در تبریز چشم به جهان گشود. او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده می باشد. پدرش کارمند وزارت دارایی و مادرش فرهنگی بود. او در دورانی که تحصیلات ابتدایی و متوسطه را طی می کرد خیاطی را از مادر آموخت. در سن هفده سالگی و در سال پنجم متوسطه بود که تصمیم گرفت درآمدساز باشد. به همین دلیل در تابستان آن سال دوخت‌و دوز لباس را در منزل شروع کرد و لباس های آماده را به بوتیک های بالای شهر می برد. در آن تابستان او درآمدی معادل یکصدهزار ریال کسب نمود. در آن موقع قیمت پیکان حدود دویست و سی هزار ریال بود. او از این کار لذت زیادی برد. پدرش همواره به فرزندانش می گفت که مهم نیست که چه کاره شوید مهم این است که در کار خود بهترین باشید. او که زمزمه های پدر را در ذهن خود جای داد، درصدد برآمد که خود را در تمامی جهات رشد دهد و علاقمند بود در همه نقش‌ها تعادل داشته باشد.
او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته کامپیوتر و در مدرسه عالی برنامه ریزی و کاربرد کامپیوتر ادامه داد و پس از برای اخذ دوره کارشناسی ارشد در همان رشته به مدت دوسال به آمریکا رفت.
پس از بازگشت در سال 1356 در نمایندگی شرکت
CDC
در تهران که سازنده کامپیوتر بود بعنوان آنالیست سیستم ها استخدام شد. در آن زمان برای اولین بار ترمینال هایی را به زبان فارسی با یک تیم ترجمه کرد و حدود 96 اپراتور را پرورش داد.
او در سال 1357 ازدواج کرد. همسرش مهندس معدن بود و در پروژه های عمرانی فعالیت می کرد. در همان سال شرکت
CDC با شرایط رکود ماههای قبل از انقلاب مواجه شد و پس از انقلاب مصادره گردید و پس از بسته شدن شرکت وی بیکار شد. در آن هنگام به اتفاق همسرش به شهرستان محمودآباد رفت و پس از یکسال بدلیل رکود پروژه های عمرانی به تهران برگشت. در سال 58 اولین فرزندش تولد یافت. او تا چهارسالگی به نگهداری فرزندش پرداخت. در آن سال فرزندش را روانه مهدکودک کرد و خود مجدداً با کار پیوند برقرار نمود. او در گروه صنعتی آمل به عنوان مدیر بازرگانی شاغل گردید و با فاصله ای کوتاه هم زمان نیز به عنوان قائم مقام و رئیس هیئت مدیره شرکت خیام استیل و مدیر صادرات تولید لوله و پروفیل فعالیت خود را گسترش داد. حضور او در این شرکت ها او را سر ذوق آورد.
شرکت پروفیل ساوه در یک مقطع دچار مضیقه ارزی شدیدی شد. در سال 64 به عنوان نخستین شرکتی که در مقطع جنگ صادرات را آغاز کرد وارد عرصه صادرات موادغذایی و پوست و سالامبور شد.
او معتقد است در بخش خصوصی هرم سازمانی خیلی کوتاه است و نیروهای متخصص با قابلیت بالای مدیریتی از دست می روند و جذب جائی می شوند که بتواند از قابلیت مدیریتی خود خوب استفاده کنند. او خود را در زمره چنین افرادی می داند.
در سال 1362 با یکی از همکاران خود شرکت ایران آلبا را تأسیس کرد. این شرکت نمایندگی برخی از شرکت های یوگسلاو را عهده گرفت. نخست نمایندگی خانه سازی را کسب کرد که هم زمان جنگ بوسنی و هرزگوین شروع شد و شرکت دچار مشکل شد. در آن هنگام قرارداد بزرگی با سازمان عمران کیش بسته شد. قرار بود در پروژه واحدهای مسکونی با ظرفیت 100000 متر مربع با آن سازمان همکاری کنند. در آن سال‌ها، زلزله منجیل و رودبار نیز رخ داد. آن شرکت درمانگاهی بنام درمانگاه کلاه فرنگی به مردم آن خطه اهدا کرد. ساخت درمانگاه 3 روزه انجام گرفت.
از طرفی بحران یوگسلاوی موجب قطع ارتباطات شرکت با آن کشور شد. در نتیجه سهم خود را واگذار کرد.
همزمان در شرکت مبین کالا به عنوان مشاور مدیرعامل نیز فعال بوده و در برنامه ریزی صادرات آن شرکت از جمله صادرات کنتور و ترانسفور برق برای نخستین بار مشارکت کرد. در همین شرکت برای اولین بار صادرات شمش آلومینیوم به کره صورت گرفت.
او در سال 74 باتفاق 4 شریک که همگی از دوستان وی بودند، شرکت صادرات صنعتی و معدنی سپهر را تأسیس کرد. فعالیت اصلی شرکت صادرات است اما در سال 78 نیز واردات را در زمره کار خود قرار داد.
کارکنان شرکت 7 نفر می باشند. او رابطه ای دوستانه با آنها برقرار کرده است و آنان را از میان جوانان فاقد تجربه کاری انتخاب می کند چون علاقه دارد که خود آنان را پرورش دهد. به همین دلیل هزینه آموزش زبان انگلیسی و یا دوره های تخصصی آنان از طرف شرکت تأمین می‌شود. شرکت ساعت کار ندارد و کارکنان خود براساس حجم کار و تعهدات به مشتریان ساعات کار خود را تنظیم می کنند.
او دارای دو فرزند می باشد. دخترش دانشجو و پسرش محصل است. او هیچگاه با همسرش رابطه کاری نداشته است.
حرفه او به گونه ای است که سفرهای متعددی انجام می دهد. به هنگام سفرهای او نگهداری فرزندان به عهده خانواده خود و همسرش بوده است. او رسیدگی به فرزندان و انجام پاره‌ای از امور خانه ازجمله پخت و پز را خود به عهده گرفته است.
برای او مهم است که زن ضمن حفظ جوهر خود بتواند در محیط مردانه کار کند و همه چیز  بستگی به رفتار او دارد. او معتقد است که با توجه به نگرشی که نسبت به زن وجود دارد باید همیشه خود را از نظر حرفه ای قوی ساخت تا برخوردهای متقابل نیز حرفه ای باشد و باید به نوعی از ایجاد مسأله پیشگیری نمود.
او مطرح می کند که در سفرهای تجاری خود مشاهده می کند که همتایان خارجی تجاریش (زنان) مورد استقبال و حمایت زیاد نمایندگی های خود در کشور میزبان قرار می گیرند و همکاری زیادی با آنها صورت می پذیرد. درحالیکه برای او چنین امکانی فراهم نیست. او علت را در این می بیند که علیرغم تشخیص نماینده های ایران نسبت به وظایف خود و نقش مثبت جهت همکاری اما بدلیل ملاحظات مختلف به ویژه مرزبندی های بین زن و مرد، روابط اجتماعی خود را با وی محدود می کنند و درنتیجه آن همراهی لازم را در حد سایرین با او بعنوان زن نخواهند داشت، او مطرح می کند که افراد غیرحرفه ای برخوردهای غیرحرفه ای نیز دارند.
او براین باور است که در بخش خصوصی امکانات زیادی وجود دارد. اما همه عادت کرده‌اند که متولی داشته باشند. هرچند که بستر مناسبی برای توسعه وجود ندارد علیرغم آن هنوز بخش خصوصی می تواند موفق باشد. او معتقد است که همیشه به آنچه نداریم فکر می کنیم و هرگز به آنچه که داریم فکر نمی کنیم.
او اعتقاد دارد که می توان مشکلات موجود را حل کرد. بعنوان مثال انتقال واریزنامه صادراتی به بورس و رسمی شدن انتقال آن به غیر از طریق مصوبه بانک مرکزی در اثر جلسات متعددی بود که همراه با سایر صادرکنندگان موضوع مطرح و با پیگیری از طریق بانک مرکزی و مرکز توسعه صادرات به تصویب رسید. او می گوید: از سال 64 تاکنون قوانین و مقررات و بخشنامه های بخش صادرات تغییر می کند. اما در همین شرایط توانسته ایم صادرات داشته باشیم. دلیل آن این است که یا خود را از طریق شناخت کامل قوانین با شرایط تطبیق داده ایم و یا در مراحلی توانستیم در تغییر و اصلاح قوانین مؤثر واقع شویم.
او معتقد است که به عنوان یک صادرکننده نباید مقهور موج های اجتماعی شد باید موج‌ها را شناخت و از پتانسیل ها خوب استفاده کرد. 
او عنوان می کند که باید مشکل را ریز کرد و شناخت و از نقطه ای شروع به اصلاح مسیر کرد و مهم نیست از کجا شروع شود، مهم این است که حوصله کنیم تا حل شود و خود را از کلی گویی خارج سازیم. او این تفکر را که همیشه دولت باید حامی باشد، موجب عقب افتادن استعدادها می داند.
دیدن فیلم یکی از سرگرمی های اصلی او می باشد و بیشتر علاقمند است تا در خلال آن موضوعاتی را که در زمینه حرفه اش او را یاری می دهد جستجو نماید.
او یکی از بزرگترین موانع صادرات را عدم آگاهی عاملین آن به روش های صحیح صادرات می داند. به همین دلیل علاقمند شده است تا تجربیات خود را از طریق تدریس در برنامه‌های آموزشی تخصصی دراختیار دیگر صادرکنندگان قرار دهد.  و در مرکز پژوهش های بازرگانی مراحل اجرایی صادرات را تدریس می نماید.
او علاقه چندانی به شرکت در اتحادیه ها و تشکل های حرفه ای ندارد چون معتقد است آنها کارایی لازم را ندارند.
او معتقد است در جهت حمایت از تولید، تحصیل ارز برای کشور و تقویت منافع ملی باید کمک کرد. با این ایده قصد دارد بازارهایش را گسترش داده و تنوع صادرات کالاهای خود را از 10 محصول به 15 محصول برساند.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد